تبليغاتX
متولد ماه مهر
متولد ماه مهر
سه شنبه 30 آبان1385


 

واقعا تحملی طولانی میخواهد که این همه با مهر از کنار

کهنه ترین کلمات دل بگذری به کوچه بیایی و باران باز

با تو از شراب گریه بگوید..........


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:8 توسط : مستوره
سه شنبه 30 آبان1385


قصه تکراری نبودنت

دوباره در همه این روزهای ابری ورق میخورد

ومن هنوز در ابهام ان لحظه ام که تو را چگونه یافته ام

تو که نیستی و انگار که هستی

آرام و بی هیاهو..........


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:1 توسط : مستوره
سه شنبه 30 آبان1385


سکوت می کنم

    راز دلم را از نگاهم بخوان ...

 

 

...خیال کردم بری میری از یادم

 تو رفتی ونرفت چیزی از یادم...


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:47 توسط : مستوره
سه شنبه 30 آبان1385


.......

بمانم یا که بگریزم .........؟

........ 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:36 توسط : مستوره
یکشنبه 28 آبان1385


 

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم

 وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم

 وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم

 وقتي اوتمام شد من اغاز شدم

 و چه سخت است تنها متولد شدن

 مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن....


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:22 توسط : مستوره
یکشنبه 28 آبان1385


رؤیاها

رؤیاهاتو محکم بچسب

واسه این که اگه رؤیاها بمیرن

زنده گی عین مرغ شکسته بالی میشه

که دیگه مگه پروازو خواب ببینه

 

 

رؤیاهاتو محکم بچسب

واسه این که اگه رؤیاهات از دست برن

زنده گی عین بیابونِ برهوتی میشه

که برفا توش یخ زده باشن


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:17 توسط : مستوره
چهارشنبه 24 آبان1385


.... گیرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام

و ساقه‌هاي جوانم از ضربه‌هاي تبرهاتان زخم‌ بسته است

با ريشه چه مي‌كنيد.........


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:52 توسط : مستوره
شنبه 20 آبان1385


در خاطرت...به سختی یاد مرا نگهدار خوب من!

تا نیفتم از چشمانت،

و...

له نشوم زیر پاهائی که،

روزی عبور خواهند کرد از

بلوغ سرخ این عشق تکراری...

من تنها از همان روز می ترسم!!!

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:28 توسط : مستوره
چهارشنبه 17 آبان1385


بگذار فراموش کنم                                     که من از تو هیچ چیز ندارم

 

حتی یک قاب خالی ازعکس

 

 بگذار فراموش کنم که دیگر کنج خانه قلب من خالی است

 

خالی از وجود تو

 

بگذار فراموش کنم  که من دیروز بعد از غروب نگاهت در خزان بهار مردم

 

من خالی از وجود تو شدم و هنوز نمیدانم چرا ؟؟؟

 

بگذار فراموش کنم

 

تو کیستی؟                 و برای چه آمده بودی!!!

 

بگذار بهار دوباره خودم شوم

 

بدون تو. بدون خیال تو و بدون نگاه تو

 

بگذار ترانه های لحظه هایم شوم               با خودم یکی شوم

                        

                          و از پله های بهار بالا روم                 تا بهاری شوم

 

بگذار فراموش کنم که با تو چه بوده ام !                  

 

و بی تو چه هستم!

 

                     بگذار برای همیشه فراموشت کنم.....


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:18 توسط : مستوره
چهارشنبه 17 آبان1385


 

من هنوز زنده ام! باور کنید.

 درست که دیشب باز هم

خودم را با طناب از هم گسیخته گذشته هایم از سقف آویختم

- گذشته هایی که مرا بالا بردند

و ناگهان زیر پایم را خالی کردند-

این کار هر شبم است

تا آفتاب بر آید!


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:8 توسط : مستوره
چهارشنبه 17 آبان1385


 

من هنوز زنده ام! باور کنید.

 درست که دیشب باز هم

خودم را با طناب از هم گسیخته گذشته هایم از سقف آویختم

- گذشته هایی که مرا بالا بردند

و ناگهان زیر پایم را خالی کردند-

این کار هر شبم است

تا آفتاب بر آید!


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:2 توسط : مستوره
چهارشنبه 17 آبان1385


"کسي به فکر گل ها نيست

کسي به فکر ماهي ها نيست

کسي نمي خواهد

باور کند که باغچه دارد مي ميرد

که قلب باغچه در زير آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهي مي شود

و حس باغچه انگار

چيزي مجرد است که در انزواي باغچه پوسيده ست

حياط خانه ي ما تنهاست

حياط خانه ي ما

در انتظار بارش يک ابر ناشناس

خميازه مي کشد

و حوض خانه ي ما خالي ست"


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:43 توسط : مستوره
سه شنبه 16 آبان1385


 
 
روزی که اومدی بارون می اومد ....
                هم اومدنت هم رفتنت هوای اسمون ,هوای دلم ,هر دو بارونی........ دوست دارم

ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:12 توسط : مستوره
پنجشنبه 11 آبان1385


 
سكوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حركات ناكرده
اعتراف به عشق هاي نهان
و شگفتي هاي بر زبان نيامده
در اين سكوت حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو و من..........
                                 

ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:40 توسط : مستوره
پنجشنبه 11 آبان1385


من ، مستم.
من، مستم و ميخانه پرستم.

راهم منماييد،
پايم بگشاييد!

وين جام جگر سوز مگيريد ز دستم!
مي، لاله و باغم
مي، شمع و چراغم.
مي، همدم من،
              هم‌نفسم، عطر دماغم.
خوشرنگ،
         خوش آهنگ
لغزيده به جامم.
از تلخي طعم وي، انديشه مداريد،
گواراست به كامم.

در ساحل اين آتش.
من غرق گناهم
همراه شما نيستم، اي مردم بتگر!
من نامه سياهم.

فرياد رسا!
          در شب گسترده پر و بال
از آتش اهريمن بدخو، به امان دار
هم ساغر پر مي
هم تاك كهنسال.
كان تاك زرافشان دهدم خوشه زرين
وين ساغر لبريز
اندوه زدايد ز دلم با مي ديرين

با آنكه در ميكده را باز ببستند
با آنكه سبوي مي ما را بشكستند
با محتسب شهر بگوييد كه: هشدار!
هشدار!
      كه من مست مي هر شبه هستم

ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:38 توسط : مستوره

RSS