جمعه 11 اسفند1385
جمعه ساکت ...
جمعه متروک.....
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:26 توسط : مستوره
جمعه ساکت ...
جمعه متروک.....
گريه كردم و تو دانه دانه اشک هایم را شمردي...
پس از لحظه اي فرياد كشيدي تو بزرگترين رقم عالم را آفريدي....

امروز شنیدم که رفته ای
و دلم باز شکست
وتنم باز گریست
و نگاهم پی یاری گم شد
من چه تلخم امروز
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی من گمانم زندگی باید همین باشد