
از تو باید میگذشتم ...
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:24 توسط : مستوره

از تو باید میگذشتم ...
اقاقی
شاخه نازک
گل نازک
دل نازک
قد بکش
قد بکش
تا بوسه ها
مرا با خود ببر
تا شهر ستارگان
حرف
حرف
واژه
واژه
شعلهء سرکش
و
تو می بینی
شاخه شکسته
گل شکسته
دل شکسته
قد نمی کشد
قد نمی کشد
بی بوسه ها
بیا
مرا با خود ببر
تا سپیدهء صبح
با تو شاید
یک شب
با تو شاید
هر شب
نامم را بخوان
زیر بارش باران
بین نازک ها
کنار شکسته ها
اقاقی
شاخه نمناک
گل نمناک
چشم نمناک
قد نمی کشد
قد نمی کشد
ناباور است
بیا
مرا با خود ببر
تا شهر نور
نگاهم
نگاهت
مست سبزها
بشکاف آسمان را
بی مکث
تا ما
دست من
کوتاه
کوتاه
کوتاهتر
دیوار
بلند
بلند
بلندتر
حلقه در چشمم
تو می بینی
تو اینجایی
و
آغوشم
چه بی توست
اقاقی
تن خسته
دل خسته
من خسته
مرا با خود ببر
بالای دیوار
تا نفس
تا قد
تا آنور دلت
عطر موهایت
هنوز در اتاق
من خیره
یک نگاه
یک لبخند
چه آسان
می روی
با همه حرفها
انکارها
با همه هرگزها
تکرارها
اقاقی
شاخه نازک
گل نازک
دل نازک
قد بکش
قد بکش
تا بوسه ها
مرا با خود ببر
تا شهر ستارگان
....
......
هيچ كس ويرانيم را حس نكرد
وسعت تنهائيم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نكرد
..........
... عشق را اغاز هست انجام نیست...
عشق را اغاز هست انجام نیست
...
آنچنان گم می شوم
در خود
که تا شاید
تو را پیدا کنم
........
....
هرگز از باران نترسيدم هر چند يک مجسمه گلين بودم....